له پشت دیواری چاو پڕ له ههڕهشهی وشه کانا
له ئارهزووی هه موو خهونه کان
وهرزهکان ڕاوهستاون
له پشت چاوچاویلکه ی نیگات
بێ تاوان پرسیاری کاتهکان ئهکهن
ههستێک
قێزێک
یا پهپولێک
له سه ر چوار پایه شان ماندوه که م
له ڕه فیقایه تی هه موو پهڕتووکهکان
تاوانبارم
له دار دانی هه مووهه سته کان
له شه رمێکا
ماوینه وه
له کونه باوهڕهکانی
تێبینیه بێ مهعنایهکان
لهپڕا باوهڕ ئهڕژێته ناو
چیرۆکی ههموو پێکهنینهکانم
*********
*********
گنگ
گنگتر از شروع یک حرف
دخترک دستکش پوش شهری
......وما
در نقابهای هر جایی
با احوال پرسی های چند هجایی
و حرفهای متداول
با متضادترین اشیاءها
....لابه لای چهار دیواری سقف چوبین
کنار مدرنترین چراغ شارژی
....و کلاسیک ترین ظرفشویی
!چه خنده اوراست
سنگینی این همه کتاب
روی دلابچه ی مغزهایمان
وتو سری زدن مادرها به پسر بچه هایشان....
در اتاق عمومی خوابها
محکوم کردن دزد خیار و گوجه فرنگی ها...
همه ی ستاره ها و گل ها و چشمها را کالبد شکافی میکنیم
.........فقط برای سیاه کردن صفحه ها
و رو بالشی پر از میوه های رنگارنگ را
.........مزه مزه میکنیم
به چهار راه خطها رسیدم
.........و به فصول بی تاب و بی باران
جاده ها و انعکاس لباسهای متضاد برگها
در چشم تمام پیاده ها
زیر درخت بلوط
و گوش دادن به هیاهوی
مرغکان اسیر
کنار اعصاب مریض سپیدار
در ناهنجاری همه ی چوب کبریتها
.......به پناهگاه امن صندلی
و گلهای به دار اویخته شده ی کاشیها
و همه بار دیگر کسل می شوند
مهمانهای پر سرو صدای
..............بی حنجره
****
به چه می نگرید در سکوت سایه ها
چشمانم را گشوده ام به دور از تمام آفتابها
ما را در سایه ای شناختید؟
............بلند بلندترین
.......بلندترینی نیست
چگونه فرا گرفتید نت های سایه ها را
و در افکار گنگتان تجزیه کردید؟
من سرخ گونه غروبی را سلام می گویم
در عبور فصلها
که سایه ها را بازیچهی آفتاب کرده اند
تیک تاک
...........تیک تاک
در انتظار دستانت نشسته ام
و در هیجان باورهایم
تورا مثلّث ومربّع هایی می نگارم
..............تو را
فراموش نکرده ام کسره وفتحه ی چشمانت را
.....نمی توانید درک کنید زبان خطم را
...درک هیجان تهی –
و تهوع شور خالی از ترنم!
پس به چه مینگرید در سکوت سایه ها
(چشم گشوده به دور از تمام افتابها)
****
فرشته حسن زاده